می نویسی 

پاک می کنی 

می نویسی 

ویرایش می کنی 

پاک می کنی 

 

.

.

.

نمی نویسی 

.

.

.

اشک می ریزی 

و مخاطبان به شوق دیدن پاک ترین شعر دنیا 

ایستاده تشویقت می کنند!

 

می نویسی 

پاک می کنی 

+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 0:10 نويسنده پرستو موید |

پاره‌اى وقت‌ها رابطه ها تمام كه می‌شوند، 

 دلبستگى آن‌قدرى رسوخ كرده كه رابطه بعد هرچقدر خوب، اگر به وقت نباشد،  

نمك‌گيرت كه نمی‌كند هيچ،  

فقط آدم را به اين حسرت دچار م‌ی‌كند كه چرا آدمِ قبلى كمى از اين خوبی‌ها نداشت... 
 

بعضي ماجرا‌ها هم سروقت‌اند انگار، گريه‌هايت را كرده‌اى،  

خاطره‌هايت را دفن كرد‌ه‌ای و سبكی. پیِ چيزی نمي‌گردی...  

كه ناگهان... ته دلت غنج می‌رود كه آخ اين چه خوب است...  


برای زندگی كردن، برای لذت بردن، كافيست  

اين وسط اگر صدايى هوهوكنان درآمد كه:  

جوجه را آخر پاييز می‌شمرند وقعی ننهاده و به راهت ادمه دهى.  

از من می‌شنوى حالت را بچسب كه خوش است...  

باقى فسانه است! 


این فصل را بسیار خواندم، عاشقانه است...


 

+

انقدر این پی ام رو به موقع فرستاد که شک کردم خود ِ خود ِ خدا دکمه ارسال رو زده باشه :)

 

+ تاريخ دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 16:34 نويسنده پرستو موید |
 

مرا به روز قیامت غمی که هست این است 

که روی مردم عالم دوباره باید دید 

 

صائب تبریزی ِ عزیز 

+ تاريخ شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 23:49 نويسنده پرستو موید |
 

خسته  نمی شوی 

نگران هم 

دلگیر و بی قرار و غمگین هم 

از یک جایی به بعد 

طوری شکه می شوی 

که بقیه عمر بهت زده به روزگار و آدم ها و اتفاق ها نگاه می کنی !

+ تاريخ شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 23:34 نويسنده پرستو موید |
 

فرشته کنار اتوبان اشک هایش را تکاند

به بال های چیده شده اش در صندوق عقب ماشین نگاهی انداخت 

نگاهش را به آسمان دوخت 

سری تکان داد 

سیگاری روشن کرد 

خسته گی هایش را دود کرد میان آسمان 

نامه ای محو و مبهم  به خدا 


 

+

فرشته بر مزار بال هایش

 نفرینی ابدی کرد اهالی زمین را 

...

 

++

 

و ارغوان هبوط کرد !

+ تاريخ جمعه بیست و یکم آذر 1393ساعت 13:42 نويسنده پرستو موید |
"ساکن طبقه وسط" و دوست داشتم بخصوص سکانسی که شهاب حسینی زل می زنه تو دوربین 

حیف که با یه ساکن طبقه زیرزمین رفتم دیدم ولی حتی اون حضور بی روح هم مانع لذت بردن از فیلم نشد

نگران من نباش من دارم جون می گیرم داره باورم میشه تنهایی اونقدرها هم که دیگران ازش می نالند ،

دردناک نیست !


 

+

گفته بود  حتی شده یک خط در وبلاگت بنویس 

اینم اون یه خط 

++

پاییز جونم تموم نشو لوطفن

+++

از وقتی واسه نوشتن پول می گیرم سخته واسه ام اینجا مفت و مجانی بنویسم

این شکلک ها روزگاری کنار من زیسته اند دوست دارم ازشون استفاده کنم خز هم خودتونید

+ تاريخ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393ساعت 13:51 نويسنده پرستو موید |
بعد چهارده سال سیگارش را ترک کرده بود.

بهش گفتم چه حسی داری؟

گفت حس نترسیدن، حالا دیگه هرکسی رو بخوام می تونم ترک کنم:)

 

سید محمد مرکبیان 


 +

مدت هاست که دیگر ترک کردن را آموخته ام و  از روزی که آدم ها وارد زندگی ام می شوند  ، شروع می کنم به بستن  

چمدان هایشان . 

 چند غزل و دو سه بیت شعر و یک بغل رویا  برایشان می گذارم و اندکی سکوت   ... 

و یک شب که بی اندازه می ترسم چمدان را به دست شان می دهم که بروند ، و با خود زیر لب زمزمه می کنم 

آدم ها مسافرند و ماندنی ترین شان تا دم ِ ایستگاه بدرقه ات می کند ! 

دل به سوت آرام قطارشان می بندم و رقص کنان دور میشوم این رهایی بی آدم را دوست دارم  

پرنده وار زیستن را  

پرستو بودن را  

از عشق رمیدن را

...

+ تاريخ سه شنبه یازدهم آذر 1393ساعت 14:15 نويسنده پرستو موید |
چه خوب که مى فهمى هیچ چیز و هیچ کس در این دنیا ارزش جنگیدن ندارد مگر خودت.  

مگر بجنگى که بتوانى خودت باشى. زن شدن آسان نیست.  

دختر بودن، ساده و شیرین و صمیمى بودن به امید روزهایى که نجات دهنده اى از عرش اعلا مى رسد،  

البته آسانتر است. 

 ته ته اش اما واقعیت دیگر دهانم را تلخ نمى کند.  

باورم این است که "نجات دهنده در گور خفته است"  

و اصلا از اولش هم نجات دهنده اى در کار نبوده و چه حیف از سالهایى که 

 در جستجوى موهوم خوشبختى از  دست رفته. 

 آنقدر از نصیحت بیزارم که خفه خون مى گیرم جلوى دخترهایى که دارند سالهاى عمرشان 

 را به هر  دلیلى به باد مى دهند.  

هر کسى باید سرش را به سنگهاى خودش بکوبد. 

 اما کاش مى شد مثل پیشگویى که  با اشتیاق به فالش گوش مى دهند، 

 دستم را بکشم کف دستشان و بگویم احمق جان، پاشو و برو زندگى کن.  

از همین امروز. 

 یک جایى وقتى که زن شدى برمى گردى و دلت مى خواهد  

دخترى را که آنقدر اشک بیهوده مى ریخت و  

منتظر  عشق بود که قلبش را پاره کند با بیل آنقدر بزنى که بمیرد. 

 

بخش هایی از نوشته ای که حرف های من است  به قلم دوستی دیگر

+ تاريخ یکشنبه نهم آذر 1393ساعت 22:4 نويسنده پرستو موید |
 

دوستت دارم  

ببین به همین سادگی می شود کسی را بهم ریخت  

دیوانه کرد  

عاشق کرد  

با همین دو کلمه ساده می شود دنیایی ساخت برای خواب عروسک ها  

دلم یک دوست داشتن ساده می خواهد  

فارغ از تمام استعاره ها ، تشبیه ها ، ابیات ، اشعار ،... 

همیشه فکر می کردم معشوقه ی شاعری بزرگ بودن که کسی برایش شعر بسراید چه حال خوشی دارد  

و این روزها خسته از زبان لال و پرتکلف ِ شعر دلم برای یک  

"دوستت دارم  دیوونه ی من  " تنگ شده  

شما اسمش را بگذارید بی لیاقتی ، حماقت ، خریت  

من ولی اسم ش را می گذارم سادگی  

دلم برای سادگی تنگ شده !

+ تاريخ جمعه هفتم آذر 1393ساعت 12:22 نويسنده پرستو موید |
من امشب دوست دارم  

 

تا خود ِ صبح  


تو رو ای عشق 

 ای تنها  

ببارم .... 

 


+  

 

از همون روزا که تو تا صبح    " یکی هست تو قلبم " و میخوندی و من بی وقفه می نوشتم آروم آروم شدی  

تسکین دردام بدون اینکه بفهمم معتاد صدات شدم  

تا می گفتن مرتضی پاشایی آهنگ جدید داده دانلود می کردم و می شنیدم ، یادت می آد مامانم خسته می 

شد از تکرار صدات توی خلوت تنهایی م. 

 مامانم خیلی چیزا رو نمی دونست نمی دونست یکی هست تو قلبم  

که برای همیشه رفته و بر نمی گرده  ولی تو می دونستی تو دردامو تو ترانه هات خوندی  

مامانم نمی دونست  چه شبایی رو با آهنگ های تو گریه کردم  

مامانم نمی دونست صدای تو قرص خواب ِ شبای بی قراری ِ من بود  

حالا که رفته ای  

باطری ساعت را در می آورم تا همیشه بمانی

بعد از این

 قرار ِ ما راس ساعت بی قراری !

پروانگی ات مبارک لالایی ِ شب های بی قراری ام

 

++ 

 

دل دنیا رو سوزوندی که اینجوری تو  رفتی .....

+ تاريخ جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 20:54 نويسنده پرستو موید |