X
تبلیغات
وَلَه


خانم بفرما چای قلیان مفت ، یک لبخند

آقا شما یک قلب مجانی نمی خواهی ؟

برپاست دربند زمین یک شام قلابی

از سفره ای خالی شما نانی نمی خواهی ؟


خانم زده دل را به دریایی که آشوب است

آقا به دنبال دلی که مفت و مجانی ...

حالا تمام شهر ، بیماری مزمن داشت

"آقا" و "خانم" چه کلمات  پریشانی ...


پرستو موید


...


ادامه دارد


+

کلاغ به سر مترسک نوکی زد و گفت:

چه قدر احمق بودی آن روزها که پشت پیرهنت  دلی می تپید  !

اشک از چشم های خالی مترسک  چکید بر دل  ِ خاک 

++

عکس از خودم 

تهران /دربند / هزار و سیصد و تاریک

+++

دیروز با دیدن این صحنه دائم این شعر از علیرضا آذر در ذهنم مرور می شد

این غم انگیزترین حالت ِ غمگین شدن است ...



+ تاريخ جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 14:43 نويسنده پرستو موید |

نگاهت می کند ، دلت می لرزد

سرت بی اختیار پایین می افتد و او همچنان نگاهت می کند

میان آن همه تازگی  خیره می شوی به اولین قاصدک بهاری و یاد پارسال می افتی

چه قدر برای آمدنش  قاصدک بوسیدی  و به دست باد سپردی

سرت را بالا می گیری خیره می شوی در چشم های تابستانش و  می پرسی :

می دانی ... ؟

لبخند می زند ، آتشت می زند و می گوید :

"می دانم ... "

چشم هایت را می بندی 

تاب ندارد آسمان چشم هایت دیدار آرزویی بر آورده شده را

قاصدک را بر می داری و می بوسی

بی تمنا



+

از وقتی ضریح چادرم را به بهشت لب هایت متبرک کرده ای

 باران می بارد...



+ تاريخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 11:23 نويسنده پرستو موید |

دست های تو آسمان من

           دست های تو سایه بان من

دست های تو

        دست های تو ...

       مهربان ِ من

دست های تو خداست ...

+ تاريخ جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 16:35 نويسنده پرستو موید |

یک نفس از نظرم  نقش ِ تو بگذشت و هنوز

شب به شب خواب تو را مست به بالین بینم 

تو عجب کهنه شرابی هستی ...



+

پایان آخرین دور از سفر های نوروزی :دی


++

هنوز هم گاهی صدای امواج را می شنوم
وقتی آرام  نفس می کشی آن سوی خط ها

...


+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 22:44 نويسنده پرستو موید |

من آن برگم

که بی اِذن ات 

به روی خاک افتاده

...


+ تاريخ چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 11:5 نويسنده پرستو موید |


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 22:25 نويسنده پرستو موید |


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 22:4 نويسنده پرستو موید |


ادامه مطلب
+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 22:30 نويسنده پرستو موید |

همه گفتند ریگی به کفش عاشقی اش است

و هیچ کس ندانست

که من از شوق تو

با پاهای برهنه به خیابان دلتنگی  دویده بودم !



+

گاهی باید ترمز دستی را بکشی 

قیژ ...

تماشا کنی ابهت ایستادن  را و بعد به دور و برت میان اتوبان نگاه کنی

رد شوی از آدم هایی هم قد خودت ولی بی چشم بی نگاه

گم شوی میان صدای نفس هایت ، میان تنهایی شان  و بعد پیدا شوی در شکوه یک دیدار

در ماشین را باز کنی و بزنی به چاک خیابان و بدوی بدوی انتظار را 

پناه به آغوش یک درخت ببری و محکم در برش بگیری و سرت را روی سینه دوباره جوان شده اش  بگذاری و

سیر بخندی بهار را


+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 22:1 نويسنده پرستو موید |
باید روی سادگی ِ  زندگی

رنگ آبی عبور پاشید ...



+

از کابوس سال نود و دو با دست های با طراوات عطر بهار امسال پریدم

پرستو اهل ماندن نیست نه در دل کسی نه در قفس کسی !

++

و خدا نکند باد بخواهد به بازی بگیرد موهای پریشان تو و دل من را ...


+ تاريخ سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 10:40 نويسنده پرستو موید |