گفتم : "عجيب دلبسته ات شدم يانوشكا"
"ولي من ...فكر مي كنم عاشقت شده ام عباس"
دستم بردم توي موهاش كه دور صورتم پخش شده بود و گفتم : " با من زندگي مي كني؟"

"تا هر وقت تو بخواهي" و نجوا كنان توي گوشم گفت :"و اگر مرا نخواستي و بهم گفتي برو ، چه كار كنم؟"

"برو ولي مرا هم با خودت ببر"

"كجا؟"

بلغت...

+ تاريخ جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 23:27 نويسنده فاطمه |
 

اگر عباس بود آری 

اگر عباس بود حتما 

به تو درس ادب می داد با آقایی اش 

حیوان!

 

 


 

+

لعن الله علی القوم الظالمین 

+ تاريخ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 22:5 نويسنده فاطمه |
تو برای من هميشه دست نيافتنی بودی .. حتی وقتی به من نزديک بودی ، من تو را با علم به اين موضوع دوست داشتم ! کريستين بوبن
+ تاريخ دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:45 نويسنده فاطمه |
 

به استقبال تو آمده ام
در يك دست عشق و در ديگري باران
و بر لبانم بوسه
اندكي بنشين و بنوش مرا
چاي دم كشيده اي در فنجاني از انتظار ...

 

تقديم به چشم هاي مهربانت

+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:28 نويسنده فاطمه |
 

 

می دانم

نیمه شب ها که فکر می کنی خوابیده ام

به پاتوق مجازی مان سر می زنی 

این نوشته را همانجا می گذارم 

تا بفهمی می فهممت 

تا بفهمی به حرمت آمدنت 

هیچ گاه 

صندوق دلخوشی های پنهانمان را خالی نخواهم گذاشت 

مخصوصا شب هایی که دلگیر از من می روی

مطمئن باش که نیمه شب 

شعری برای دلجویی از تو 

در این صندوق مجازی خواهی یافت

وقتی من خودم را به خواب زده ام 

تا تو بی خبر بیایی و بروی ...

 

 

افشین یداللهی

+ تاريخ یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:22 نويسنده فاطمه |
جنگیدن مفهوم خود را از دست می دهد 

وقتی او که مقابلت می جنگد

شمشیر می اندازد و آغوش می گشاید ... 

 

 

+ تاريخ جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:8 نويسنده فاطمه |
 

《من》میدانم بہ کجاے قلبت شلیک کرده ام
《تو》دیگر خوب نخواهے شد....

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 9:11 نويسنده فاطمه |
عشق 

زخم عميقي كه هرگز خوب نمي شه ...

+ تاريخ سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:28 نويسنده فاطمه |
دارم باز سر به مهر رو می بینم 

"چه قدر ما دخترا بدبختیم که باید این قدر انتظار بکشیم 

انتظار کسی که هرگز نخواهد آمد "

این و به سبک صبا نوشتم 

 


+

خدایا وقتی یه چیزی هم مشخصه هم نامشخص ه یعنی نامشخصه 

 

 

+ تاريخ سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:2 نويسنده فاطمه |
من: سایه ای که در شب مهتاب دیده ای
اصلا خیال کن که مرا خواب دیده ای

از پشت شیشه ی اتوبوسی میان راه
مرغ مهاجری لب تالاب دیده ای

یا در نگارخانه ی نقاش شاعری
یک پر کشیـــده در قفس قاب دیده ای

از من عبور کن که به تنهایی ام قسم
آن گونه نیستم که تو نایاب دیده ای

آن ماهی درشت نبودم که بارها
در پیچ و تاب حلقه قلاب دیده ای

دنیا پر است از حضراتی شبیه من!
لطفا!
خیال کن
که مرا خواب دیده ای ...

محسن رضوی

+ تاريخ یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:59 نويسنده فاطمه |