من امشب دوست دارم  

 

تا خود ِ صبح  


تو رو ای عشق 

 ای تنها  

ببارم .... 

 


+  

 

از همون روزا که تو تا صبح    " یکی هست تو قلبم " و میخوندی و من بی وقفه می نوشتم آروم آروم شدی  

تسکین دردام بدون اینکه بفهمم معتاد صدات شدم  

تا می گفتن مرتضی پاشایی آهنگ جدید داده دانلود می کردم و می شنیدم ، یادت می آد مامانم خسته می 

شد از تکرار صدات توی خلوت تنهایی م. 

 مامانم خیلی چیزا رو نمی دونست نمی دونست یکی هست تو قلبم  

که برای همیشه رفته و بر نمی گرده  ولی تو می دونستی تو دردامو تو ترانه هات خوندی  

مامانم نمی دونست  چه شبایی رو با آهنگ های تو گریه کردم  

مامانم نمی دونست صدای تو قرص خواب ِ شبای بی قراری ِ من بود  

حالا که رفته ای  

باطری ساعت را در می آورم تا همیشه بمانی

بعد از این

 قرار ِ ما راس ساعت بی قراری !

پروانگی ات مبارک لالایی ِ شب های بی قراری ام

 

++ 

 

دل دنیا رو سوزوندی که اینجوری تو  رفتی .....

+ تاريخ جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 20:54 نويسنده پرستو موید |
 

بیست و سه چهار سالم بود خوب یادم می آید رضا آمد و گفت "شنیدی این آهنگ رو ؟" 

آهنگ رو پلی کرد  

 یکی هست تو قلبم ... 

و من پر کشیدم صداشو دوست داشتم عین غمی که همیشه تو چشای من ه  

تو صداش بود مثل برخورد لطافت موجا به صخره های سنگی  

پرسیدم "کی خونده ؟" 

گفت " مرتضی پاشایی "  

اومدم تو نت و زیر و رو کردم تا پیدا کنم آهنگ شو و بذارم برای وبلاگم وبلاگ قدیمی ام 

از اون روز تا مدت ها هر وقت  می اومدم و می نوشتم با صداش همنشین می شدم  

  

زیرنویس شبکه خبر :  

مرتضی پاشایی هنرمند کشورمان ......... 

                                          درگذشت ...

گلوم از گریه هام زخمه

+ تاريخ جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 12:53 نويسنده پرستو موید |
 آنقدر

بی هوا می آیی  

بی هوا می روی  

بی هوا  می مانی  

که شک کرده ام نکند ماهی باشی در لباس آدم  

با بدنی پوشیده از پولک  

در پی دریایی که شنا کنی  

من لباس دریا به تن نکرده ام اما  

جرات ندارم عاشقت شوم

+ تاريخ جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 14:6 نويسنده پرستو موید |
شاعران را نباید شناخت 

 باید شعر باشند تا همیشه  

حتی در خلوت با خودشان  

و اگر غیر از این شود  

دل غزل می شکند  

 از این همه بی شعوری شان!

+ تاريخ جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 14:2 نويسنده پرستو موید |
مدتی است که دیگر نمی توانم دوست داشته باشم ،

انگار چیزی درونم به خواب عمیقی فرو رفته یا مرده نمی دانم !

حس مادری را دارم که فرزندش مدت هاست درونش تکان نمی خورد ،

پیش ترها شعرها را که می خواندم دلم غنج می رفت ،اشک در چشم هایم حلقه می زد ،

عشق می کردم این روزها شعر خواندن برایم شده مثل نفس کشیدن ،

باید باشد اما حس خاصی به بودنش ندارم ،هیچ چیز به وجد نمی آوردم ،

نمی دانم چه مرگم شده ،

چیزی درونم گم شده چیزی مثل یک حس ناب ِ بی انتها که پیش ترها عشق می خواندمش !

 

 


+باور اینکه دوستم داری کار دشواری است سخت نگیر بر منی که کودکی مرده درونم زندگی می کند !

+ تاريخ جمعه دوم آبان 1393ساعت 19:29 نويسنده پرستو موید |
تعهد واژه ای برتر از عشق
+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 21:3 نويسنده پرستو موید |
همیشه می رفتی هر لحظه هر ساعت
+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 20:53 نويسنده پرستو موید |
گاهی باید جسارت آزاد کردن زنجیرها را داشته باشی... گاهی باید بگذاری همه چیزها و همه کسانی که وابستگی به بودن شان دلت را پر از سلول های تنهایی کرده است، آزاد شوند... می دانی هراس از دست دادن هاست که آدم را به مرز تحقیر شدن می رساند... به مرز تن دادن به چیزهایی که باورشان نداری... به مرز پذیرفتن کارهایی که دوست شان نداری... به مرز نابود شدن... دیده نشدن... تنها شدن... اما وقتی تمام قفس های دلت را بگشایی، آنچه که سهم تو از زندگی و عشق و ... باشد می ماند و هر چه رفتنی ست می رود... بگذار برود... شبیه من که امشب قفس دلم را می گشایم... رو به آسمانی که تنهایی را خوب می فهمد...
+ تاريخ یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت 0:38 نويسنده پرستو موید |
به قول یه دوستی : "رفتنت سخت نبود سخت باورهایی بود که بعد از تو به باد رفت ..."
+ تاريخ شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 22:27 نويسنده پرستو موید |
حق داری بارون و از ما بگیری
+ تاريخ دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 20:51 نويسنده پرستو موید |