دلتنگ خاطرات عزیز گذشته ام..

                       من را شبیه ساعت دیشب عقب بکش!

 

شاعر ناشناس

+ تاريخ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 20:53 نويسنده پرستو موید |

صبح یک روز سرد پائیزی - روزی از روز های اول سال

بچه ها در کلاس جنگل سبز - جمع بودند دور هم خوشحال

بچه ها غرق گفتگو بودند - بازهم در کلاس غوغا بود

هریکی برگ کوچکی در دست! - باز انگار زنگ انشاء بود

تا معلم ز گرد راه رسید - گفت با چهره ای پر از خنده

باز موضوع تازه ای داریم - آرزوی شما در آینده

شبنم از روی برگ گل برخواست - گفت میخواهم آفتاب شوم

ذره ذره به آسمان بروم - ابر باشم دوباره آب شوم

دانه آرام بر زمین غلتید - رفت و انشای کوچکش را خواند

گفت باغی بزرگ خواهم شد - تا ابد سبز سبز خواهم ماند

غنچه هم گفت گرچه دل تنگم - مثل لبخند باز خواهم شد

با نسیم بهار و بلبل باغ - گرم راز و نیاز خواهم شد

جوجه گنجشک گفت میخواهم - فارغ از سنگ بچه ها باشم

روی هر شاخه جیک جیک کنم - در دل آسمان رها باشم

جوجه کوچک پرستو گفت: - کاش با باد رهسپار شوم

تا افق های دور کوچ کنم - باز پیغمبر بهار شوم

جوجه های کبوتران گفتند: - کاش میشد کنار هم باشیم

توی گلدسته های یک گنبد - روز و شب زایر حرم باشیم

زنگ تفریح را که زنجره زد - باز هم در کلاس غوغا شد

هریک از بچه ها بسویی رفت - ومعلم دوباره تنها شد

با خودش زیر لب چنین میگفت: - آرزوهایتان چه رنگین است

کاش روزی به کام خود برسید! بچه ها آرزوی من اینست

قیصر امین پور

 


+

این شعر تقدیم به استاد مهربانم به پاس تمام بودن هایش :)

+ تاريخ یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 19:58 نويسنده پرستو موید |
 

من اگر در همان دوران که همه دخترها جو گیر می شوند و تن به خانه شوهر می دهند جو پاچه مبارکم

را گرفته بود یحتمل الان چهارمی اش داشت حین تایپ این کلمات در شکم وجود مبارک ما لگد پرانی می کرد

که آخه تو بیکار بودی شوهر کنی که حالا ما رو بکشونی و به جبر بیاری به این دنیا ؟!!!

این صبر و تحمل و شنیدن کنایه در و همسایه و قدسی خانوم و عمه و خاله و بخصوص حضرت مامان جووونم که الهی من یه تنه برم قربونش بلند بوگو آمین !! هر چه در چنته داشتن بر روی ما پیاده کردند تا مگر تن به این احمقانه ترین اتفاق بشریت دهیم  امروز جواب داد . امروز که تنهایی عمیق بشریت را در خانه سالمندان ی دیدم

که پیرزنی غرق در بهتی بی اندازه به قاب عکس دخترش خیره شده بود امروز دیدم که پیرمردی چگونه غرور مردانه اش همراه  لگنی جا بجا می شود

امروز فرزندان هرگز به دنیا نیامده ام به من مادر هرگز ندیده شان مدیونند

من مادری کردم برای کودکانی که هرگز نداشتم باشد که قدر بدانند :)


+

پاییز هر سال در آستین رنگارنگش جادوی تازه ای برای من دارد امسال هم

خدا این یکی رو بخیر بگذرونه

 

++

و اما شما بوزینه های تمدن نیافته فضاهای حزبلیسم پیشنهاد من واسه خداتون اینه که دیگه خودش ظهور کنه واسه شما گوله های پشمی از امام زمان ساخته ذهن بیمار و منفعل شما  هم کاری ساخته نیست. شما اگر زنی را گونی بر تن و پیچیده لای پتو حین عبور از خیابان بینید قطعا نخواهید گذاشت سالم به آن سوی دیگرش قدم بگذارد چه برسد به این توصیف فضایی از لحظه های بعد از ظهور از عبور زنی با ظرفی از جواهر بر سر در مقابل چشم های حریص شما !!!

توهم هم اندازه ای داره به همون خدا تون :))

 

+++

با عرض پوزش از محضر امام و ولی امر و عصر خودم

+ تاريخ شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت 0:8 نويسنده پرستو موید |
" پائولو کوئلیو " - ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ، ﻳﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺧﺮﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻧﮕﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ، ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺪﮐﻲ ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ. ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ: ﮐﻤﻲ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺟﺎ ﺑﺎﺯﻣﻲ ﮐﻨﺪ . ﺧﺮﻳﺪﻡ ، ﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ، ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ ، ﻓﻘﻂ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﺳﺎﺧﺖ . ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ، ﺑﻬﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﮕﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ، ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﻲ ﭘﻮﺷﻢ ! ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻫﻢ ، ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ. ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﮐﻔﺸﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ، ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩ ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ، ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ! "ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ" ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺷﺖ . ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺣﻤﻠﺶ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯼ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﺩ. ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ!
+ تاريخ دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 22:29 نويسنده پرستو موید |
خیابان ها را دوست دارم

همان رفیق های آُسفالت شده ی خرد و خراب و بی ادعا که همیشه برایت وقت دارند

 که همان موزیکی را دوست دارند که تو ، گاهی همراهت می رقصند ،گاهی آوازت را می شنوند

گاهی پا به پایت صبورانه تمرین سکوت می کنند

گاهی هم تا یک خاطره بی انتها دست در دستت عشق می کنند

خیابان ها را دوست دارم

 همان ها که تمام این تابستان در خلوت خودشان قدم های مرا دوست بودند

 حالا من و دوست تازه ام آب و جارو می کنیم به اشک

 به اشتیاق ورود پادشاه فصل ها پاییز ِ مهربان و زیبا

 

+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 23:28 نويسنده پرستو موید |
حال ِ من خوب است بوخودا :دی
+ تاريخ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 13:11 نويسنده پرستو موید |
من التماس می کنم

می گه طاقت بیار

بقیه دست و هورا می کشن می گن طاقت بیار

من التماس می کنم

می گه بپر تو رینگ

مشت اول و تو می زنی

محکم پرت می شم گوشه رینگ

مشت بعدی و هر کی چه فرقی می کنه

چشام دیگه نمی بینه

خون می پاشه رو صورت تماشاچی ها

مشت بعدی

مشت بعدی

مشت بعدی

من تنهام

نگاه می کنم به آسمون

خدایا دیگه نمی تونم بذار بیام بیرون

میگه طاقت بیار

کاش حداقل می دونستم چرا باید طاقت بیارم ؟؟

یکی یه مشت محکم می زنه به گیجگاهم

اونقدر می زنه که خسته می شه

من فقط می خورم حتی یه ضربه هم نزدم

پرت می شم روی زمین

شمارش

۵

۴

۳

۲

۱

سوت پایان

صورتمو پاک می کنم و تو خیالم که تموم شد

می رم گوشه ای می شینم ، آروم می گیرم

سوت داور

من و یکی پرت می کنه وسط رینگ

مشت اول

...


بین تماشاچی ها بشین بازی قشنگ ترم می شه

ولی روی من شرط نبند من عادت دارم به باختن

+ تاريخ سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 23:42 نويسنده پرستو موید |
خب، بگذارید رک و راست، تو روی‌تان بگویم: آدمی که دل کندن بلد نیست، باید جان کندن را یاد بگیرد. خوب هم یاد بگیرد. آدمی که می‌ماند و نگاه می‌کند به رفتن دیگران. که سهم‌ش از آدم‌های زندگی‌اش می‌شود یک پنجره توی مانیتور، توی دیوار. آدمی که عادت کرده پشت خط زرد بایستد و دست تکان بدهد. که بنشیند و خود به چشم خویشتن، بیند که جان‌ش می‌رود. و جانش برود، در برود؛ نه یک بار و دو بار و ده بار؛ هر روز و هر شب، هزار بار. و عادت کند به ماندن و جان کندن: با زخم بسترش. با هق‌هق‌ خفه‌ی شبانه‌اش. با دل‌خوش کردن‌ش به چوق الفِ لایِ «یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان»ِ دیوان حافظش. و عادت کند آن‌قدر بماند و رفتن آدم‌ها را ببیند که چشم‌هاش دیگر نبیند - مثل اورسولای صد سال تنهایی - و روزی برسد که حتی نفهمد دیگر زنده نیست؛ مرده است! چون آن نفسِ آخری که فرومی‌رود و دیگر برنمی‌آید، راحت‌ترین بخش مردن است؛ برای کسی که «با هر نفس، هزار بار به سوی مرگ دویده» است.
+ تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 1:7 نويسنده پرستو موید |
اسم تو رو گذاشتیم پرستو من در به در شدم

 پرستو کارش پریدنه دیگه ، نه ؟

غروبا وسط پرنده هایی که می رن بخوابن من دارم دنبال یه پرستو می گردم

 پرستو اگر این نامه به دستت رسید لطفا زود جواب بده

نمی شه به تو شک کرد آخه تو پرستووییی

 دوباره نامه هامو بخون

.

.

.

پرستو این دنیا واسه من ساخته نشده من خیلی کوچیکم

 دیگه همه چیزو با هم نمیخوام

سلام منو به همه برسون بگو اسم هرکدومشونو رو یه ستاره نوشتم...

ستاره مامان ستاره بابا ستاره پریسا ستاره امید

 واسه همکلاسی هام واسه ممد رضا واسه اکرم خانوم

شبا تو آسمون یه سلامی واسه همه شون دارم

 اما پرستو

تو

دو تا ستاره داری

 مراقب خودت باش


 + تقریبا هر شب این فیلم رو می بینم سیراب نمی شم از صدای بم ِ مردونه حامد بهداد

+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 22:55 نويسنده پرستو موید |
 

سبحانک یا لا اله الا. انت

الغوث

الغوث

 رهایم کن

 از این آتشی که افتاده

به جانم  ...

+ تاريخ شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 4:54 نويسنده پرستو موید |