تعهد واژه ای برتر از عشق
+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 21:3 نويسنده پرستو موید |
همیشه می رفتی هر لحظه هر ساعت
+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 20:53 نويسنده پرستو موید |
گاهی باید جسارت آزاد کردن زنجیرها را داشته باشی... گاهی باید بگذاری همه چیزها و همه کسانی که وابستگی به بودن شان دلت را پر از سلول های تنهایی کرده است، آزاد شوند... می دانی هراس از دست دادن هاست که آدم را به مرز تحقیر شدن می رساند... به مرز تن دادن به چیزهایی که باورشان نداری... به مرز پذیرفتن کارهایی که دوست شان نداری... به مرز نابود شدن... دیده نشدن... تنها شدن... اما وقتی تمام قفس های دلت را بگشایی، آنچه که سهم تو از زندگی و عشق و ... باشد می ماند و هر چه رفتنی ست می رود... بگذار برود... شبیه من که امشب قفس دلم را می گشایم... رو به آسمانی که تنهایی را خوب می فهمد...
+ تاريخ یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت 0:38 نويسنده پرستو موید |
به قول یه دوستی : "رفتنت سخت نبود سخت باورهایی بود که بعد از تو به باد رفت ..."
+ تاريخ شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 22:27 نويسنده پرستو موید |
حق داری بارون و از ما بگیری
+ تاريخ دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 20:51 نويسنده پرستو موید |
 

پاییز باشد

و تو نباشی و

یک خیابان بی انتها ....

+ تاريخ پنجشنبه سوم مهر 1393ساعت 19:52 نويسنده پرستو موید |
 

دلتنگ خاطرات عزیز گذشته ام..

                       من را شبیه ساعت دیشب عقب بکش!

 

شاعر ناشناس

+ تاريخ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 20:53 نويسنده پرستو موید |

صبح یک روز سرد پائیزی - روزی از روز های اول سال

بچه ها در کلاس جنگل سبز - جمع بودند دور هم خوشحال

بچه ها غرق گفتگو بودند - بازهم در کلاس غوغا بود

هریکی برگ کوچکی در دست! - باز انگار زنگ انشاء بود

تا معلم ز گرد راه رسید - گفت با چهره ای پر از خنده

باز موضوع تازه ای داریم - آرزوی شما در آینده

شبنم از روی برگ گل برخواست - گفت میخواهم آفتاب شوم

ذره ذره به آسمان بروم - ابر باشم دوباره آب شوم

دانه آرام بر زمین غلتید - رفت و انشای کوچکش را خواند

گفت باغی بزرگ خواهم شد - تا ابد سبز سبز خواهم ماند

غنچه هم گفت گرچه دل تنگم - مثل لبخند باز خواهم شد

با نسیم بهار و بلبل باغ - گرم راز و نیاز خواهم شد

جوجه گنجشک گفت میخواهم - فارغ از سنگ بچه ها باشم

روی هر شاخه جیک جیک کنم - در دل آسمان رها باشم

جوجه کوچک پرستو گفت: - کاش با باد رهسپار شوم

تا افق های دور کوچ کنم - باز پیغمبر بهار شوم

جوجه های کبوتران گفتند: - کاش میشد کنار هم باشیم

توی گلدسته های یک گنبد - روز و شب زایر حرم باشیم

زنگ تفریح را که زنجره زد - باز هم در کلاس غوغا شد

هریک از بچه ها بسویی رفت - ومعلم دوباره تنها شد

با خودش زیر لب چنین میگفت: - آرزوهایتان چه رنگین است

کاش روزی به کام خود برسید! بچه ها آرزوی من اینست

قیصر امین پور

 


+

این شعر تقدیم به استاد مهربانم به پاس تمام بودن هایش :)

+ تاريخ یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 19:58 نويسنده پرستو موید |
 

من اگر در همان دوران که همه دخترها جو گیر می شوند و تن به خانه شوهر می دهند جو پاچه مبارکم

را گرفته بود یحتمل الان چهارمی اش داشت حین تایپ این کلمات در شکم وجود مبارک ما لگد پرانی می کرد

که آخه تو بیکار بودی شوهر کنی که حالا ما رو بکشونی و به جبر بیاری به این دنیا ؟!!!

این صبر و تحمل و شنیدن کنایه در و همسایه و قدسی خانوم و عمه و خاله و بخصوص حضرت مامان جووونم که الهی من یه تنه برم قربونش بلند بوگو آمین !! هر چه در چنته داشتن بر روی ما پیاده کردند تا مگر تن به این احمقانه ترین اتفاق بشریت دهیم  امروز جواب داد . امروز که تنهایی عمیق بشریت را در خانه سالمندان ی دیدم

که پیرزنی غرق در بهتی بی اندازه به قاب عکس دخترش خیره شده بود امروز دیدم که پیرمردی چگونه غرور مردانه اش همراه  لگنی جا بجا می شود

امروز فرزندان هرگز به دنیا نیامده ام به من مادر هرگز ندیده شان مدیونند

من مادری کردم برای کودکانی که هرگز نداشتم باشد که قدر بدانند :)


+

پاییز هر سال در آستین رنگارنگش جادوی تازه ای برای من دارد امسال هم

خدا این یکی رو بخیر بگذرونه

 

++

و اما شما بوزینه های تمدن نیافته فضاهای حزبلیسم پیشنهاد من واسه خداتون اینه که دیگه خودش ظهور کنه واسه شما گوله های پشمی از امام زمان ساخته ذهن بیمار و منفعل شما  هم کاری ساخته نیست. شما اگر زنی را گونی بر تن و پیچیده لای پتو حین عبور از خیابان بینید قطعا نخواهید گذاشت سالم به آن سوی دیگرش قدم بگذارد چه برسد به این توصیف فضایی از لحظه های بعد از ظهور از عبور زنی با ظرفی از جواهر بر سر در مقابل چشم های حریص شما !!!

توهم هم اندازه ای داره به همون خدا تون :))

 

+++

با عرض پوزش از محضر امام و ولی امر و عصر خودم

+ تاريخ شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت 0:8 نويسنده پرستو موید |
" پائولو کوئلیو " - ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ، ﻳﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺧﺮﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻧﮕﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ، ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺪﮐﻲ ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ. ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ: ﮐﻤﻲ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺟﺎ ﺑﺎﺯﻣﻲ ﮐﻨﺪ . ﺧﺮﻳﺪﻡ ، ﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ، ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ ، ﻓﻘﻂ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﺳﺎﺧﺖ . ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ، ﺑﻬﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﮕﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ، ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﻲ ﭘﻮﺷﻢ ! ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻫﻢ ، ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ. ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﮐﻔﺸﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ، ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩ ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ، ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ! "ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ" ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺷﺖ . ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺣﻤﻠﺶ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯼ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﺩ. ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ!
+ تاريخ دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 22:29 نويسنده پرستو موید |